رنگ از روی خورشید با کلام تو پرید
روی دیوار سپید وجودم ، غرور را خط خطی کردی
من تو را فریاد کردم
تو مرا نگاه کردی
.
.
به سردی
تو را نگاه می کنم
چگونه دیدگانت به دیوار آرزوهایم تکیه داده اند
امروز تو به من گفتی ، شاید هرگز نتوانی
یک به هیچ به نفع تقدیر
امروز تو به من گفتی اندکی دوستم داری
تبــــــــــــریـک 
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم دی 1388ساعت 12:24  توسط مهسا
|
در سرایی که ایمان بی معنا شد
او را زدند و کشتند و
برای توجیح گناه عظیم خود
دستان عشق را بستند و
- اعتراض دارم جناب قاضی
- جای اعتراضی نیست
- موکل مرا در این تراژدی دردناک گناهی نیست
- مدارک مستند است رای صادر
ختم دادگاه اعلام می شود
فردا پیش از طلوع خورشید
عشق اعدام می شود
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 12:50  توسط مهسا
|
از دسـت تو نیسـت
دل مـن از گریــه پـره
مثــل تــو طاقـــت نـداره
واســـه تـــو هــر دم میبـاره
دیـــــــگـه اشــــــــکــای مـــــن
طــــــــاقـــت مـــــونــدن نــــدارن
نباشـی بی تو باز میمیرن ، میـریــزن
بی تـو هـر دم میبـارن
تـــو تـــمــــوم دنـیــــامـی
تـــو تـــمــــوم حـرفــــــامــی
تـــو هــمــــه ی لـحـــظــــــه ی
گـــــرم عــاشــــــــــــــق بـــودنـــی
یـه ستاره داره چشمک میزنه از آسـمـون
داره دلـــمــــو مــــیــــبــــره
یــه جـــای بـــی نـــام نــــشـــــــون
اون سـتاره همـون چشمایـه توئه تو آسـمـون
داره پــــــــــر پـــر میــزنـه دلــــــم واســــه دیـــدن اون
تـــــــــــــو تـــــــمـــــــوم دنـــــیــــــــــامــــی
تــــــــــو تــــــمـــــــــــوم حــــــــرفــــــــــامـــــــــــــــی
تـــــــــــــو هـــــــــــمـــــــــــــه ی لـــــــحــــــــــظــــــــــــــه ی
گــــــــــــرم عــــــــــــاشــــــــــــــــــــــــــــق بـــــــــــــــودنــــــــــــــی
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 5:1  توسط مهسا
|
(( اشک خونی ))
خون وقتی می آید بیرون می سوزد
اما اشک اول می سوزد بعد بیرون می آید .
خون مال زخم جسم است
ولی اشک مال زخم روح .
جای زخم خون خوب می شود
ولی مای اشک خوب نمی شود .
خون همیشه مال درد و غم است
ولی اشک بعضی از وقت ها مال خوشحالی است.
جلوی خون را می شود گرفت ، ولی اشک را نه .
از جاری شدن خون کسی خجالت نمی کشد
اما بعضی از این که اشک بریزند خجالت می کشند و دست هایشان را
می گذارند روی صورتشان .
با خون می شود به یکی زندگی بخشید ولی با اشک نه ...

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 14:30  توسط مهسا
|
دلم می خواهد یک گاری بخرم و چندین کیلو بلال ...
بعد بروم کنار خیابان ، کنار یک پارک شلوغ که همه جور آدمی توش هست
داد بزنم : بلاله ، بلال تازه ... شیر بلاله ... بعد منتظر بشینم و لذت خوردن بلال
را به همه تقدیم کنم ...
به همه ی کسانی که از خراب شدن تیپشان ( یا یک همچین چیزی ) به خاطر
گاز زدن بلال توی یک خیابان شلوغ نمی ترسند.
به همه ی کسانی که لذت خوردن بلال وسط تابستان را درک می کنند و به این
فکر می کنم که چه لذتی از این بالاتر که به کسی لبـخنـد بزنی که دنـدان های
سیاه بلالی تو را هم دوست دارد ،
نه فقط تیپ و کلاست را !!!

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 16:26  توسط مهسا
فکــر میـکــردی خدا نیست بالای سر ؟؟؟
بار سفر بستی و رفتی بی خبر
چشـم منو یه عمـر گذاشتی پشت در
نمی شـد کنار بیای با عشـق من بی دردسـر ؟؟؟

صدای پای تو که می روی ...
و صدای پای مـرگ که می آید ...
دیگـــــر چیـــزی را نمــی شنـــوم !!!
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 16:0  توسط مهسا
|
تو بــودی بــــاور مــــن 
تو یـــار و یــــاور مــــن
تو بــودی عشــــق اول
رفـــیـــق آخــــر مــــن
تو بودی شـور هسـتی
رفـیــق خـوب مســتـی
تو بودی کعبه ی عشق
مثـل خـــــداپرســــتـی
بهت نگفتم تا حالا
این که چقدر دوست دارم
اما حالا بهت میـگم ،
بی تو دارم کـم میــارم
بهـت نگفـتم تا حـالا
که بـد جوری عاشـقـتم
بهــت نگفـتم تا حـالا
امـا حـالا بــهت میـگــم
+ نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 1:26  توسط مهسا
|
منو باش که فکر میکردم
تو به عشـــق من اســیری
فکر میکردم که نباشم
ساده از دوریم می میری
منو باش که فکر میکردم
تو تا آخــرش بـاهـــامـی
فکر میکردم تا همیشه
تو رفـیــق گریـــــه هـامی
منو باش که با خیالت
هر نـفـس ، نفـس کشیدم
منو باش که توی چشمام
عکس چشماتو می دیدم
منو باش که باز به یادت
دارم اینـجــا کــم میـارم
منو باش که توی شعرام
بازم اســمتــــو میـــارم

منـو بگو عاشـقـونـه به پای تو مـونـده بودم
منو بگو به خاطـرت از همه جا رونده بودم
منو بگو بی اختیـار گریـه میکـردم واسـه تو
آخـرشـم زجـرم دادی منـی کـه بـاوفـا بـودم
منو بگو تو سـادگی خیال کردم دوسـم داری
یادته گفتی که دیگه دست تو دستام نمیزاری
خیـر نبیـنی که عاقبـت شکستی قلب خسـتمو
لعنـت به تو بیـا ببین خـالی گذاشـتی دســتمو
یه کاری کن از این بیشتر
نیفتم تو غـم آخر
نزار شمع حضور من
یه شعله شه تو خاکستر
نگو دوره ، نگو دیره
نگو این قصه دلگیره
یه عمری رفته از دستم
نیای عشق تو می میره
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 16:27  توسط مهسا
|
باورم کن بی تو تنهام
تو نباشی سرد دنیام
بزار آدما بدونن
عاشقم ،عاشقی رسوا
اگه روزی بدونم که
تو دیگه منو نمی خوای
اگه دنیا منو بخواد
بی تو من دنیا نمی خوام
بی تو من یه بی پناهم
تو قشنگ ترین پناهی
دستامو بگیر تو دستات
لحظه ی دل بی قراری

روبه روی من سرابه ، بخت من همیشه خوابه
رو دلم جای یه زخمه ، بـی تـو زندگـی عـذابـه
توی این شهر سیاهی ، می دونـم تو بی گناهـی
واسـه ی من تا همیشه ، تو قشنگ ترین اشتباهی
حالا دیگه خوب می دونم ، به تو رسیدن محاله
برای گـذشـتـن از مـن ، دل تـو چــه بـی قراره
تو غرورمو شکستی ، دل به یکی دیـگه بستـی
حـالـا هـر شـب ، بـی تـو قـلـب مـن مـی گیـره
مـنـو تـهـدیـد مـی کـنـه ، بـی تــو مــی مـیــره
صــدای رفــتــن تــو ، تــو گــوشـــم انـــگــار
میگه از پیشـم برو ، خــــدانــــگهــــدار . . .

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 16:52  توسط مهسا
|
تو بری کی بمونه ، واسه من قصه بخونه
تو نباشی دل تنگم ، بگیره از کی بهونه
تو بری کی بباره ، رو تنم که شوره زاره
واسه این دل خزونی ، دیگه کی مثل بهاره
هنوزم چشام به راهه ، کاشکی برگردی دوباره
پیش تنهای غریبی ، دل هوای تو رو داره
نمیگی ماهی میمیره ، اگه از دریا جدا شه
نمیگی تنگ غروبا ، وقتی تنهاست بی پناه شه
بعد تو ، دل شکستش - بعد تو ، دستای خستش
بعد تو ، بغض ترش چی ؟ کی رفیق گریه هاشه
روی شونه ی کدوم کوه ، توی آغوش کدوم تن
بشکنم بغضمو هر شب ، بشکنه بغضشو با من
هنوزم دستای سردم ، انتظار تو رو داره
از تو ابرای بهونه ، داره یاد تو می باره
هنوزم برای چشمام ، تو به شیرینیه خوابی
واسه این شرقی تشنه ، به گوارایی آبی
تو بری کی بمونه ، واسه من قصه بخونه
تو نباشی دل تنگم ، بگیره از کی بهونه
تو بری کی بباره ، رو تنم که شوره زاره
واسه این دل خزونی ، دیگه کی مثل بهاره

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 23:48  توسط مهسا
|